دیروز
موقع خواب ظهر ، تلفن زنگ زد.... منم که فداکار و از جان گذشته ، پرش کنان
خودم رو پرت کردم روی تیلیف تا مثلن "موری" بیدار نشه... البته تو راه یه
لگد به پاهاشم زدم که بیچاره عین فنر از جاش پرید....
یکی از رفیقاش بود که کلی هم واسه هم کلاس می ذاریم...
ای خدا..... آخه من چرا اینقدر باید سوتی بدم ؟؟؟؟
این آقا یه پسر کوچولو خوشکل گل داره که من با وجود اینکه معمولن آنتی پسرم ، از این بچه خیلی خوشم می یاد....
من باب همین و خیر سرم اومدم به طرف بگم پسر گلتون یا پسر خوشکلتون خوبه؟؟؟؟
عین این بدبختا قاط زدم و به طرف گفتم :" پسر خولتون خوبه؟؟؟"


گرچه اون بیچاره واسه ضایع نشدن من گفت که :
"آره خوبه" و من بعدش خیلی متلاشی شدم تا درستش کنم گندم رو.... اما ضایع شدم رفت دیگه....
ایییییییییییییییییییییییییششششششششششش 
بعدن:
شنیدین که آقای
"مهندس علی آبادی" در پاسخ به خبرنگاری که ازش پرسید "چرا تیمهای استقلال
و پرسپولیس رو مثلن مثل تیم منچستر خصوصی نمی کنین" ، چه جوابی داد؟؟؟؟؟
ایشون برای رفع ابهام!!!! از خبرنگاره پرسید :" منچستر مال کدوم استان ایرانه؟؟!!!!"
تازه بعد هم که واسش توضیح دادن.... خیلی ریلکس به ادامه مصاحبه ش پرداخت....
، ای خدا رو رو می بینی؟؟؟ حالا اگه من بودم همونجا می مردم واسه خودم....
بعدنتر:
فقط تو رو خدا داشته باشین اینو که یکی از برادران محترم برام خصوصی فرستاده:
سلام
یه دختـــر تنها و تک پــر و بامزه می خوام 09177715467
جهنم و ضرر ...زن مطلقه ی با ادب هم گیر بیاد....دو نقطه دی
بــــــــــــــدرود آجی
البته من در کمال
تاسف متوجه شدم که هیچکدوم از شرایط این برادر بزرگوار رو دارا نیستم اما
از خدا که پنهون نیست از شما هم جهنم و ضرر ، پنهون نباشه ، می خواستم بهش
تیلیف کنم و عجز و التماس
که منو به کنیزی قبول کنه
.....
منتها چون در پایان از واژه "آبجی" استفاده کرده بود دیگه شرمنده شدم....
حالا فقط موندم که اگه من آبجیشم و اونم داداش منه چرا اینو واسه من فرستاده بود؟؟؟
یکم- بعدن: آبجی در گویش این برادر ما به معنی "گوگولی مگولی خوشکل خانوم" می باشد
بعدن-بعدن: خواسته از این طریق حق خواهری رو براش به جا بیارم و یه زن داداش جور کنم براش
بعدنتر- بعدن:
همونطور که من منظور این برادر رو از واژه "تک پر" و " دونقطه دی که به
فارسی نوشته شده " نگرفتم ، منظورش رو از واژه آبجی هم نگرفتم
...
البته به گمانم این برادر من دنبال کبوتری ...گنجیشکی ُ... کلاغی ...
کرکسی چیزی می گرده که فقط یه بال داشته باشه.... که بعد خیلی عشقولانه
صداش کنه تک پر
بعدنترتر- بعدن: قلعه نوعی بدبخت فلکزده پاچه گیر تک پر آبجی دونقطه دی
مادرعروس:
یکم : فرهنگستان ادب و اینا ، از این به بعد واژه "خول" رو به جای " گل و خوشکل" جایگزین کرده.... مثلن مانی خیلی خوله....
یا اینکه : الهی جیزجیزجیگر بزنی مانی که اینقدر خول و سرخی
بعدن: آخه من چرا اینقدر سوتی می دم؟؟؟؟
بعدنتر:
خبرها حاکی ماکیه که پس از انتشار فیلم مصاحبه علی آبادی خان جان ، در شهر
منچستر سه روز عزای عمومی اعلام شد و تیم منچستر هم محض همینجوری به
پرداخت ۳ میلیون پوند جریمه نقدی محکوم شد
خب زورشون که به بیسوادی علی آبادی نمی رسه.... یکی رو باید تنبیه کنن که دلشون خنک شه
بعدنترتر:
عزیزان واجدالشرایط خواهش می کنم با رعایت نوبت و حق تقدم خودشونو به
داداش ما معرفی کنن ... خلاصه ما یه وظیفه ای داریم در قبال این برادر خان
جان 
تبصره:
آقایونی هم که تک پر هستن می تونن این دفعه رو استثنائن در این مسابقه
دلبری از برادر خان جان شرکت کنن... ولی بار آخره ها.... گفته باشم...
بعدنترترتر: خدمت اون عزیزخوشبختی که سر انجام دل برادر خان جان رو خواهد نرمید عارضم که فقط حق الزحمه ما یادش نره

107 اجق وجق با اجازه
لينك ثابت نوشته شده در شنبه
1387/12/10ساعت 1:47 قبل از ظهر توسط :: مادرعروس ::

108 اجق وجق با اجازه
لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه
1387/11/30ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط :: مادرعروس ::

130 اجق وجق با اجازه
لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه
1387/11/14ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط :: مادرعروس ::
همسر
یکی از دوستام چهارشونه و قد بلنده.... این آقا در دوران خوش دانشجویی از
اونجایی که خیلی خوش خوشانش بوده و فکر می کرده دیگه چه خبره!!!!! ، تن
می ده به امر خداپسندانه ازدواج.
این دوست جون ما
تعریف می کنه که این آقای همسر خان جانش ، فردای بعد از جشن ازدواجشون
کلاس دانشگاه داشته و ناچار باید همسر عزیز دردونه رو تو منزل تنها می
ذاشته و یه چند ساعتی رو در غم فراق همسر به سر می برده.... خلاصه بعد از
کلی تحمل گریه و زاری همسر نوشکفته
، بعد از اینکه بهش قول می ده براش پفک هندی و لواشک آلو و آلوچه ترش و اینا
بخره راهی دیار علم می شه....
باری...
این آقا خوش و خرم یه
کت و شلوار شیک تنش می کنه که بد لو می داده طرف دوماده و کلی هم پرش کنون
و شادی کنون می ره تا خود دانشگاه .... با اعتماد به نفس قوی که منحصر به
یه تازه دوماده.... از محل زندگی این آقای شوهر تا محل دانشکده ایشون چیزی حدود 1 ساعتی سواره و پیاده راهه...
خلاصه این داش ما همچین در عالم هپروت نگارش بوده که از فکر دیدن دوباره روی ماهش کلی یخمک تو دلش آب می شده....
ولی دیگه گیج گیج نبوده که متوجه ابراز احساسات ملت توی راه و دانشکده نشه
و در کمال شگفتی یه رشته های احساسی بهش تلنگر می زنه که بعضی ها خفن پی
بردن که شازده همون دوماد خوشبخت سوار بر اسبه ولی در کمال تاسف دیگه نمی
تونن به عنوان همسر و دوماد آینده شون بهش نظر داشته باشن ....
و
از اونجایی که بچه یکی از رجال سیاسیا هم بوده ، همچین یه نموره شناسه می
زده توی دانشکده....واسه همینم شونه هاشو می ده عقبت تر و غبغب رو هم
بادترتر می کنه و راه می ره و تو دلش کلی بال بال می زنه....
نزدیکیهای کریدور اصلی می بینه که یه آقایی داره می یاد تریپ هولناک انگیز
خیلی
خفن با ریش میرزا کوچک خانی و پیرهن رو شلوار شونصد پیلی ، موها شونه
خورده یه وری و اینا ... بوی عطر گلابش هم از دور قابل پیش بینی بوده...
بدتر از همه یه نگاه دراکولایی داشته بر سرتاپای بی مثال و بی بدیل این آقای شوهر... 
خلاصه تو دلش دلداری می ده به خودش که خب من که کاری نکردم....
تازه ش ، تازه دومادم که هستم و این تابلو هه از قیافه م که چه دوماد شخیصیم....
و یه نیشخند تحویل طرف می ده...
اما ظاهرن طرف دست بردار نبوده.... خیلی سیریش سرتا پای این آقا شوهره رو ورانداز می کنه و لحظه به لحظه بر خشمشم افزوده می شه...
چند قدمی هم بودن که، یهویی آقا ریشوهه با یه حالت خاصی به آقاشوهرهه می گه :"برادر بیا بریم اون گوشه کارت دارم...".
آقا شوهره هم در حالیکه دلش عین یه گنجیشک نر زمخت ، تالاپ تولوپ شلیک می کرده به قفسه سینه محترم ، در حالیکه زرد کرده بوده
و با نا امیدی هر چه تمام تر مشغول نمایش "من اصلن از تو نمی ترسم لولو"
بوده ، سینه سپر می کنه و مش داشتی وار با آقاهه می ره یه گوشه....
آقاهه در حالیکه کمی من و من می کنه با همون صلابت می گه :" می خوام یه چیزی بهت بگم .... امیدوارم بهت بر نخوره "
آقا شوهره با ابهت
تصنعی ، صداشو دورگه تر می کنه و سعی می کنه اونو از حالت ویبره دربیاره و
می گه :" نه .... بفرما.... چرا بر بخوره...."
و تو دلش جینگیلتینایی به پا بود که نگو و نپرس....
برادر لحظه ای مکث می کنه و می گه :" برادرم.... زیپ شلوارت بازه" 
سینه ستبر آقای شوهر در یک لحظه به یک قوز گنده تبدیل می شه و ... 
مادر عروس:
یکم : طبق بررسیهای به عمل اومده ، لباس زیر آقای شوهر دوست ما سفید بود
بعدن : دوست ما خیلی بی ناموسه.... اییییییییشششششش..... آدم مگه در مورد رنگ لباس زیر همسرش با بقیه حرف می زنه....
بعدنتر : واقعن متاسفم براتون که فکر می کنین من از دوستم پرسیدم رنگ لباس زیر همسرت چه رنگی بود.... اصلن به من می یاد این حرفا؟؟؟؟؟
بعدنترتر:
مگه قراره هر کی ریشش طویل باشه ، شلوارش شونصد پیلی ، گیره هم باشه....
چشماتونو بشورین.... یه جور دیگه ببینین.... می گن چایی سرد هم واسه شستن
چشما خوبه ها....تازه داروی "آی باس" هم هست.... آت و آشغال چشما رو می
ریزه بیرون
بعدنترترتر: کی گفته که مانی 5 تا پ . ن دوس داره؟؟؟؟؟ هان هان هان؟؟؟؟؟؟؟
بعدنترترترتر: به نظر شما دلیل باز بودن زیپ شلوار آقای شوهر چی بوده ؟؟؟
یکم: زیپ اصولن چیز بدبدی است ... چه معنی می دارد که هی آنرا ببندیم و هی برویم توالت و باز کنیم؟؟؟؟
بعدن: گل همه رنگش خوبه
شلوار بدون زیپ قشنگش خوبه
بعدنتر:
این آقای شوهر علاقه داشته که همه بدونن شورت مامان دوز نمی پوشه....
اصولن انگاری همه مردا اصرار دارن که این مسئله رو ثابت کنن....
بعدنترتر: کی حرف بدبد زد ؟؟؟ همین الان یا می ری یه دوره فلفل درمانی پیش سیرترشی جونم یا اینکه می ری یه دوره مهمون کردن مفتی بچه های بلاگفا پیش نرسی جونم.... قهوه هم بی قهوه.... حتمن باید جوجه کباب باشه.....
بعدنترترترترتر: قلعه نوعی پاچه گیر فلکزده مردنی

بعدنترترترترترتر: رفتین اینجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا یا نه؟؟؟؟؟؟

126 اجق وجق با اجازه
لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه
1387/11/06ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط :: مادرعروس ::

128 اجق وجق با اجازه
لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه
1387/10/30ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط :: مادرعروس ::

122 اجق وجق با اجازه
لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه
1387/10/22ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط :: مادرعروس ::

100 اجق وجق با اجازه
لينك ثابت نوشته شده در شنبه
1387/10/14ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط :: مادرعروس ::
پسورد سیستم شما چیه؟؟؟؟؟؟ هان هان هان؟؟؟؟؟
یه زمانی سیستم من
پسوردی داشت بسی دلبرانه.... که به عقل جن هم نمی رسید که این پسورد سیستم
من باشه.... چه برسه به کارمندای فضول حراستی اداره که همچین جونشون در می
ره واسه مچ گیری و ملت آزاری و بسان مانی بودن.... اما صد البته که از رمز
و رموز هک و هک برسری خبر ندارن به همین دلیل هم فقط خاک بر سرشون می
کنن(آیکن آخیش.... چقده دلم پر بود)
اما پسورد رایانه من :
یکم: مانی جیزجیزجیگر شده
بعدن: مورچه نازه
بعدنتر: زی زی گولو آسی پاسی درا کوتا تا به تا و آقای پدر و خانوم مادر(لبته فینگیلیشش)
بعدنترتر: کدوم فضولی پرسید پسوردت چیه؟؟؟؟ مگه فضولی؟؟؟؟
منظورم اصلن با مانی نبودا....
بعدنترترتر: قلعه نوعی بدبخت فلکزده

البته گزینه بعدنترترتر
که همیشه صحیح می باشد اما .... همون بعدنترتر صحیح می باشد
یه روز از اداره مرکزی یکی از همکارامون که "صال صال" اسم داشت
در
حالیکه عین یه پنگوئن با یه شیکم گنده غلطان غلطان خودش رو رسوند به اتاق
من ، یه سی دی برنامه رو محکم چسبونده بود به سینه ش و از خودش جداش هم
نمی کرد و دیگه داشت اون سی دی رو می نداخت تو قلبش ، فرمود :"واسه نصب و
راه اندازی یکسری نرم افزارهای ویژه که سرورش توی مرکزه بود تشریف فرمودم
به اداره شما..... "
قرار بود نرم افزار
روی سیستم من نصب بشه... و البته بعد از نصب نرم افزار قرار بود که یه سری
تنظیماتی هم از مرکز انجام بشه روی سیستم من و لازمه ش این بود که ریموت
سیستمم رو فعال کنم تا همکارم آقای "شون شون" از مرکز روی کامپیوترم کار
کنه....
تا اینجاش که مشکلی نبود
اما یهویی دیدم که
آقای "شون شون" زنگ زد به مبایل آقای "صال صال" که :"به خانوم هاله بگو که
پسورد ادمینستریتور سیستمت رو بده ، که بتونم وارد کامپیوتر شم....."
وقتی آقای "صال صال"
موضوع رو بهم گفت .... یهویی کله م داغ کرد... طرف پشت تلفن منتظر بود و
من مبهوت نگاه میکردم به آقای "صال صال" ... آخه چه جوری بهش می گفتم که
پسوردم چیه 

ادامه مطلب

123 اجق وجق با اجازه
لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه
1387/10/08ساعت 1:36 بعد از ظهر توسط :: مادرعروس ::
یه مدتی نبودم .... خب نبودم دیگه.... که چی؟؟؟؟؟؟ هان هان هان؟؟؟؟؟
یکم: دلم خواست
بعدن: مانی
بعدنتر: دل ترم ، خواست